به دور از تو

نریختم به دور از تو می به جام هرگز

 بدون  تو  نکند  عیش   من  دوام  هرگز

تو رفته ای به سفر بیخبر  زحالت دل

نه نامه ء تو فرستی و نه  سلام  هرگز

خوشم که دل شده ای سیم تن گرفتارت

خدا  رها  ننماید  مرا  ز دام  هرگز

شب فراق من وشمع قصه ها گفتیم

نگشت  قصه  زُلف تو  اختتام  هرگز

ترا که آن سرگیسو نمود رخسار است

نمیشود به نظرفرق صبح وشام هرگز

چو نیست فرق مرا بین مسجد ومعبد

نیافریده مثال ات {خدا} و{ رام }هرگز

به  لحظه  که  زچشم {حبیب )باشی دور

  نه یک سروده بسازد نه یک کلام هرگز

شعر {حبیب} یوسفی

http://www.afghanpoem.com