چشم تو

چشم تو دید جانب من از لسان غیر

گویا  بفکرت  آمده باشد گمان غیر

بر شیوه که زلف تو بر رُخ نشسته بود

از من گرفت بار  دیگر  امتحان  غیر

این  گونه  آمد  تو  و آن رفتن عجیب

ترسیم   مینمود  بمن   داستان   غیر

نکشودن لب تو جواب است یک کتاب

که نکته های ان همه باشد  بیان غیر

در عاشقی  کلام  به  گفتن   نمیشود

خاموشی  است شرح سلوک  زبان غیر

تو از من و منم زتو ای راحت وجود

جایز نباشد اینکه روی در جهان غیر

خواهم  قدم  نهی  بسر  دیده ام بناز 

یعنی که دور گردی تو از آستان غیر

در عشق جای رنگ و ریا نیست ای حبیب

 یگ  زره  نیست جای درآن از نشان غیر 

شعر از :حبیب یوسفی

http://www.afghanpoem.com