در سفر زندگی

در سفر زندگی  همسفر  من   تویی

ای همه اُمید من تاج سر من تویی

غیر و صال تو نیست  در دل من آرزو

بسته به دام تو ام بال و پر من تویی

خواب کنم با تو ام ای شاه والای من

دیده  گشایم  فقط  در نظر  من  تویی

کُل جهان یک طرف مهرتوام یک طرف

از همه دنیای دون چون ثمر من تویی

دور اگر از تو ام در دل من جای توست

 تا که مرا زندگیست دور و بر من تویی

رفته  زقلبم  توان  ، دیده و اشک روان

روشنی نور    در  چشم  تر  من  تویی

مهر  و وفای  توام  داده مرا جان بتا

از چی نمایم هراس؟ چون سپر من تویی

ای که امید(حبیب) مبحث شیرین توست

محرم اسرار من ؛ شأن و فر من تویی

شعر از حبیب یوسفی

http://www.afghanpoem.com