امشب که به میخانه

امشب که به میخانه صف دور و دراز است

 ساقی  بفدایت  به  تکلُف  چی   نیاز است

پیش آر لب نوش  که  از آن  باده  بنوشیم

چون خوردن پیمانه به میخانه مجاز است

هرکس    نتواند  که  بنوشد  قدح    می

که این آتش سوزنده پر از دُرده ء راز است

مستان همه مشغول رباب اند و دف و چنگ

  اسرار  دو  عالم  همه در پرده ساز است

ما را  نبود  شکوه  ازان   سرو   صنوبر

هرچند  سر و  پا وقدش عشوه وناز است

 ما  شکر  خدا  را  به  هر  حالت  بنمایم  

مسجد اگر هم نیست در صومعه باز است

  افتادم  اگر ، جام  می  ام  گوشه  گذارید 

 چون محتسب آواز دهد،  وقت نماز است

میخوارهء  تا  حالت  من  دید  بمن  گفت

تا جان به تنت هست{حبیب}،جان به گدازاست

 شعر از: حبیب (یوسفی

http://www.afghanpoem.com