خواهم امشب به لبت

خواهم امشب به لبت لب بگذارم تا صبح

شب را یکسره باشب بگذارم تا صبح

آنچه فرمان بدهی حکم تو گردد اجرا

دست بر سینه موُدب بگذارم تا صبح

یک صراحی می و ساز وسرود آرام

همه را خوب و مُرتب بگذارم تا صبح

  نورمهتاب نزیبد چو تو باشی به برم

چشم بر آن رُخ کوکب بگذارم تا صبح

از تو آموزم هر آنچه که تو الطاف کنی

قصه  و  فلسفه و گپ  بگذارم تا صبح

تو اگر رخنه به دین ام بنمایی چی عجب

که من از بهر تو مذهب بگذارم تا صبح

بوسه های شکرین زان لب نوشین گیرم

شرم  را  گوشه مکتب بگذارم  تاصبح

چون حبیب شعر طرب زان قد موزون گویم

سر بدآن  رُتبه و منصب بگذارم تا صبح

شعر از حبیب یوسفی

http://www.afghanpoem.com