قربان سرت

قربان سرت یار چی ؟ از من گله داری

چندیست که از پهلوی من فاصله داری

ای دوست بگو تا که بدانم به گناهم

بامن تو مگو که چیقدر حوصله داری

محوه لب میگون تو ام در شب هجران

از نور جمالت  به سرم چلچله داری

عمریست که در محمل عشق تو، روانم

یکبار نپرسی که چی ؟در قافله داری

هرنقطه ز اوصاف تو بحریست ز معما

مانند جهانی که تو صد مرحله داری

در حُسن دل آویز تو من جوره ندیدم

تو از نسب حور وپری سلسله داری

هر لحظه به رنگ دیگری جلوه نمایی

 از  نور  رُخ ات بر دل من  ولوله داری 

پیوسته حبیب در غم هجرش تو چی نالی

تا  چند  در  این آه و فغان مشغله داری

شعر از: حبیب یوسفی