شب وصل

شب وصل است وامشب یاردراغوش و من مدهوش

ز کیف بوسه هایش گشته ام از خویشتن بی هوش

بیان  شرح هجران   با نگاه ها   عرض  میدارم

هزارن  کفتگو دارم  حضورش  با  لب خاموش

       ندارم  احتیاج  که  روم  امشب به  میخانه   

لبش چون جام می برلب تن اش همچون سبوبردوش

دو چشم  آهوی  مست اش  نماید  صید  دل  هردم

بمن کوید شب وصل است بیا ز این جام می مینوش