گُفت وشُنود

جُز ما به  کُل عالم گفت  وشنود  داری

زین کار ناروایت  جانا چه سود  داری

با غیر من چو رفتی کُشتی مرا به خجلت

تو  بی خبر ازاینکه  یا رحسود  داری

کردی  چرا قضاوت  که یار  بیوفا بود

بر خویش گر ببینی ، تصمیم  زود  داری

موی تو رشته دارد در قلب و جان وجسمم

وندر وجود وروحم  تو  تار  وپود  داری

ای  تُرک  ظلم پیشه  بر من ترحمی کن

هرچند که قلب سنگ و طرز جهود داری

تا حشر و وقت مُردن عشق تو در سر ماست

هرسو روم چو سایه  در من وجود   داری

خوش بو تر از گُلابی میگون تر از شرابی

ای  یار مُشک  مویم  تو بوی عود  داری

خوش باش ای (حبیبا)گرچه زیار دوری

کز عشق او تو امروز شعر و سرود داری

شعر از: حبیب یوسفی

http://www.afghanpoem.com