سراغ

ازبس به سراغ تو رفتم به خیال خویش

با دست خود افزودم بر رنج و ملال خویش

تا چند زمن دوری ،ای آنکه تو چون حوری

یک بار مرا بنمای دعوت به وصال خویش

گفتم که ترا خواهم  مغرور شدی افسوس 

ای کاش نمی گفتم از حالت و حال خویش

عمریست که می پرسم کی بوسه دهی از لب

موفق  نشدم  هرگز  بر  حل سوال خویش

تا از تو وفا خواهم ، تو راه جفا گیری

  من را بفرفتی یار با حُسن و جمال خویش

دل عاشق و شیدایت، هستم هواخواه یت

در شهر تو پیدا کن یک تن به مثال خویش

تو شوخ پری زادم ،من صید و تو صیادم

از تو چی توان بکشود دیگر پر و بال خویش

 افتاده  حبیب  تو  در  بستر    بیماری

یک  نیم نگاه  بنما  با  چشم غزال خویش

شعر از حبیب یوسفی    

http://www.afghanpoem.com