چی شد که باز تو
چی شد که باز تو از دیده ام نهان شده یی
مگر؟ به عاشق بیچاره بد گمان شده یی
نه یک پیام و نوید و نه حال من پرسی
بگو عزیز من از چی تو ناجوان شده یی
بیا که جان من هستی به شام تنهایی
فدای چشم تو گردم که خصم جان شده یی
چی قصه ها که بمن تو زعشق میگفتی
چی پیش آمده که دور از آستان شده یی
مرا تو ساخته یی شهره در جهان جنون
چی دلبرانه بُتا لیلی زمان شده یی
تو بودی یم که مرا غم نبود ولی اکنون
به زیر ابر چو مهتاب آسمان شده یی
زگوشه گیری تو حال عاشقان زار است
بُتا ببین که تو سر خط داستان شده یی
حبیب تو نرود جز تو سوی غیر هرگز
چرا که تو به دل ام همت و توان شده یی
شعر از : حبیب یوسفی
http://www.afghanpoem.com