دیر شد
دیر شد از تو خبر نیست ندانم که چرا؟
سوی ما هیچ نظر نیست ندانم که چرا؟
نه پیام آمد و نه خط و نه هم پیغامت
ای پری از تو اسر نیست ندانم که چرا؟
چشم بد دور که با آن همه زیبایی تو
بامن ات سیر وچکر نیست ندانم که چرا؟
میکشم نقش تو بر پرده پندار هردم
بجُز این کار دیگر نیست ندانم که چرا؟
من وفا خواهم وتو جور بمن پیشه کنی
از جفای تو حذر نیست ندانم که چرا؟
گفتم از غنچه لب های تو گُل خواهم چید
گفته یی وقت ثمر نیست ندانم که چرا؟
شعر چشمان تورا یکسره خواندم دیدم
کمتر از شهرهنر نیست ندانم که چرا؟
مُنتظر که تو بیایی به بر و دوش {حبیب
در سر ات فکر سفر نیست ندانم که چرا؟
شعر از حبیب یوسفی sep29- 2017
http://www.afghanpoem.com